تبليغاتX
بارانی باید تاکه رنگین کمانی بر آید







 

همچو اشکی شده ام که از چشم جهان افتادم  

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش فال جفا نیست تو را

ما اسیر غم اصلا غم ما نیست تو را

ما اسیر غم خودرا چرا نیست تو را

گل من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است

رفتن اولاست به کوی تو ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گزارت باشد

دگری من را این همه آزار نکرد

جز توکس مرا در نظر خلق خار نکرد 

ابن که تو کردی به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

بشنو پند مکن قصد دل آزرده خویش

ورنه پشیمان شوی از کرده خویش.

 

این ها همه حرف دل من بود به تو

 

 



نوشته شده در پنجشنبه 3 خرداد1386 ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

   میشنوم ز هر طرف خنده ی خوش نوای تو

گم نشود ز یاده من یاد تو و صدای تو   

 

همیشه دارم صدات میزنم اگه به فکرم باشی صدامو میشنوی

 گوش کن.......

 



نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

آرام آرام روز می میرد

و من دنبال واژهامی دوم

وتنهایی خویش را در جام سرخ

غروب خالی می کنم

بی آنکه تو

در من صدا کنی

دیگر صدایی نیست ونگاهی

که بوی طراوت سیب دهد

دیگر دنبال واژه ها نمی گردم

می مانم می مانم شاید

واژه ای جدید برود

ومرا صدا کند

وقتی روز میرود

من هستم

غروب هست

واژه هست

ودلخوشی هست

و....

تو نیستی!

وروز فردا متولد می شود

وهزار واژه می آورد.

و با هزاران هزار امید

به انتظارت مینشینم

و عاقبت تو می آیی

 



نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385 ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

دوستت دارم همیشه

اینو یادت باشه

 

 

 

آرزوی من این ست در سپیده ای شفاف

در دلت شوم مهمان،یک سپیده بی انصاف

آرزوی من این ست توی عصر طوفانی

قانعم کنی جوری که همیشه می مانی

آرزوی من این ست که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من این ست که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی لحظه تر گریه

آرزوی من این ست یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در اغوشم

آرزوی من این ست در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا

آرزوی من این ست در تولدی دوم

مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم

آرزوی من این ست از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من این ست،آرزو کنی من را

معنی اش کنی با عشق شعر سبز ماندن را

آرزوی من این ست مثل سیم یک گیتار

زیر دست تو باشم لحظه خوش دیدار

آرزوی من این ست در پگاهی از اسفند

راهی سفر گردیم طبق رسم یک پیوند

آرزوی من این ست در شبی که تاریکست

تو بگویی از وصلی که لطیف و نزدیکست

آرزوی من این ست زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم،تو برای من تنها...

 

 



نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 دوستت دارم زود بیا

تو تنها مونس جان و دلم بودی کجا رفتی برایت یک سبد از عشق

وردم کجا رفتی نگاه من برایت گفت می خواهم تو را اما به فریاد و

نگاه خیس من بی اعتنا رفتی از آن روزی که بشنیدی دعای صبحگاهم

 را شدی از خویشتن مغرور و با باد صبا رفتی تو تنها آشنا بودی در

 این غربت که من بودم ز دریــــــــای وجــود من شبیه نا خــدا رفتــی

 نمی گویم که برگردی نمی پرسم چرا رفتـــــی ولی یک روز می فهمی

 که راهت را خطا رفتی

 

 



نوشته شده در شنبه 27 آبان1385 ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

 

دوری....

دور....

خیلی دور.....

به نزدیک نمی خوانمت....

که آزادانه نزدیک شدنت رو دوست می دارم......

ولی... زود بیا... منتظرم....عمیق.... سخت ..منتظرم

 



نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

 



نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 


دراين دنياي پوچ و سرد و خاموش مکن اي گل دل من را فراموش نمي گويم هميشه پيش من باش

 ولي گاهي پرستوي دلم باش در اين ظلمت در اين اشفته بازار دل عاشقترينم را به ياد ار


اگر دنياي ما د نياي سنگ است. بدان سنگيني سنگم قشنگ است. ... اگر دنياي ما دنياي درد

است. بدان عاشق شدن از بهر رنج است...اگر عاشق شدن هم يك گناه است. دل عاشق شكستن

 صد گناه است


دلم در سينه احساس غريبي مي كند...بهانه مي گيرد....تو را مي خواهد..تو نيستي و بجز تو

همه چيز اينجا هست....مي نويسم.... امشب نيز چون تمام شبها دلم هوايت را كرده است

 



نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

Image hosting by TinyPic

 

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک یه قلب

 عاشق با

یه حس بیقرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه

خانو گل تولدت مبارک

 



نوشته شده در سه شنبه 25 مهر1385 ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت

گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

بیم جان کاین بار خونم می خورد
ورنه این دل چند بار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت

سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت

سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی....

 


 



نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385 ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

     خورشید سعادت را بر آسمان خانه ی شما میبینم . . .؟؟

                                   صبور باش. . .

                                         تیره ترین ابر ها هم چند روزی دوام نمی آورند

صبور باش

 



نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385 ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

این حرف خدای من و شماست 

 

        بازآ، هر آنچه هستی بازآ                                                                      

                                                          گر کافر و گر تو بت پرستی بازآ

             در درگهِ ما نومیدی نیست                                                                       

                                                             صد بار گر توبه شکستی بازآ

 



نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

 وقتي به دنيا مي آييم در گوشمن اذان ميگويند

 وقتي مي ميريم براي ما نماز مي خوانند

 به راستي زندگي چه قدر کوتاه است فاصله بين اذان و نماز

 



نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385 ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

گلایه

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا

به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

                                              چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو اواره ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

                                                 فاصله ای نیست

 



نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


چگونه فراموش کنم تو را ؟

که از خوابهای هرزگی مرا بر سپیده عشق هدایت کردی

اهورایی بودی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای او شانه هایت را ارزانی داشتی

 

 

چگونه فراموش کنم تو را ؟

 

 



نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي

گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي

گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي 
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه

 اي خنديد و گفت  :
ديوانه ي باران نديده

 

 



نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

       آدمک آخر دنياست ، بخند      
                       آدمک مرگ همين جاست ، بخند                      
   
                    ان خدايي که بزرگش خواندي                    
                          به خدا مثل تو تنهاست ،بخند                          
 
   دستخطي که تو را عاشق کرد   
شوخي کاغذي ماست ، بخند 
 
 فکر کن درد تو ارزشمند است
 فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
 
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ، بخند
 
راستي آنچه به يادت داديم
 پر زدن نيست که درجاست ، بخند
 
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند

 

 



نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

تقدیم به کسایی که یارشون سفر کرده

دگر بر روي ديوار عكس قلب نخواهم كشيد اين دل هرچه كه دويد به كلبه عشق نرسيد دگر در 

 قلب من كسي جاي نخواهد گرفت اولين و آخرين عشقم از قلبم پر گرفت دگر معشوقي نخواهم

                 براي اين دل شكسته عشق عزيزم براي هميشه بار سفر را بسته

 



نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385 ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

                                                                     سلام خدا

 

     این روزها چقدر بد می گذرند  چقدر ثانیه ثانیه آنها عذاب آور و دهشتناکند 

 

      چقدر می ترسم از ثانیه بعد  چقدر در عذابم از ثانیه ای که در آنم   و چقدر

 

        خاطره ثانیه ای که در آنم برایم ترسناک است .

 

        ندانی خدا نمی دانی چقدر می خواهم نباشم  نمی دانی خدا نمی دانی چقدر این

  

        بودن همین بودن ساده عذابم می دهد نمی دانم می خواهی در این دنیا نی ز

 

        همچون آن دنیا عذابم کنی نمی دانی خدا نمی دانی چقدر عذابت سنگین است

 

       برایم نمی دانم چه کرده ام مگر دیگران گناه نکرده اند مگر انان اشتباه نکرده

 

        اند و مگر من چقدر گناه کرده ام   چقدر اشتباه کرده ام که امروز باید اینگونه

 

        تادیب شوم    سخت است خدا خیلی سخت است برایم اینگونه بوده یا نه بهتر

 

        بگویم سخت است برایم آنگونه نبودن آنگونه که باید و من نیستم آنگونه که باید

 

         و من نتوانسته ام   اما خدا من که از روزی که خودم را شناختم و تورا یافتم  

 

         از روزی که دانستم آنچه را باید  فهمیدم آنچه را نباید با تو بودم  می دانم خوب

 

         میدانم گاهی رفتم آنجا که نباید و گفتم و شنیدم  و دیدم  اما خدا خوب می دانی

 

         که هرگاه به بیراهه رفتم در اندک زمانی با دیدگانی از شرم خیس و لبانی از

 

         پشیمانی خشک به سویت بازگشتم پس چرا چرا خدا اینگونه عذابم می کنی        

 

        نمی دانی خدا نمی دانی دیگر تحملم تمام شده  به خدا   خدا دیگر کاسه صبرم

 

         لبریز شده    .....

                                                             خدا خداحافظ ....



نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

قـنـــاری را در انـدوه قـفــس بـگــذار و بـگــذر

شقــايق را ميـان خـار و َخـس بگـذار و بــگـــذر

اگر روزی به صحــــرا آهــويـی در بـنـــد ديـدی

همـان يکـدم به يادم شو ، سپس بگذار و بگـذر

به سوگ عشق تو صد رود از چشمم روان بود

ز سهــم من همين درياچه بس ، بگـذار و بگـذر

 اگر در دفتــر قسـمت جـدايـی قبل مـرگ است

بيــا اين واژه ها را پـيـش و پـس بگـذار و بگـــذر

چو چنـگ باد و باران ، بر دلم بـنـشـين و بنــواز

مرا در نغمه هايت خوش نفــس بگـذار و بگـــذر

اگــر روزی قــــدم بر تربــت مــا مـی گـــذاری

چو اين خفته به خون ، پا بر هوس بگذار و بگـذر

 



نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

                                  

 

هنوز دارم یواش یواش راه می رم انگار دیگه برام مهم نیست که از زندگی جا بمونم .....هنوز

 صداش رو می شنوم......

تن محنت کشی دیرم خدایا

دل حسرت کشی دیرم خدایا

زشوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا

عزیزون از غم و درد جدایی

به چشمونم نمونده روشنایی

گرفتارم به دام غربت و درد

نه یار همدمی نه آشنایی 

و اما کلامی با تو درد دل کنم بانوی ماه و آب من ....خوابش را دیدم خیلی یک دفعه اصلا

 فکرش را هم نمی کردم لیاقتش را داشته باشم تا خوابش را ببینم ....میدانم تو ضامنم شدی . این

 روزها حس خوبی دارم یه حسی که در درونم است حسی که کمکم میکند خیلی  دردها را

 راحتتر تحمل کنم  این روزها حس پرواز دارم.....بانو تنهایمان نزار ......دوستت دارم .

 



نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


((يا حق))

فرياد رسا نيست، كه فرياد رسي نيست؟

فرياد رسا هست ،وليكن نفسي نيست؟

 

                                گیاهی در دل صحرا شدم من

 

                                                                   چو مجنونی که از مردم گریزد

 

                        شتابان در پی لیلا شدم من

 

                                                                    چه بی ثمر می خندم

 

              چه بی اثر می گریم

 

 

 

                                   به ناکامی چرا رسوا شدم من

 

                                                  چرا عاشق چرا شیدا شدم من ..........

           

 

 

 

 

 



نوشته شده در شنبه 31 تیر1385 ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

یا حق 

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

 

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ، ز ابرها ، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن من کجا رسیده ام

به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرابخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود.

 



نوشته شده در شنبه 31 تیر1385 ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


از زیبا ترینم



نوشته شده در شنبه 24 تیر1385 ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

هر روز آماده معطر تمیز در انتظارت مینشینم

ای آرامش جاودانه

مرا در یاب

 

 



نوشته شده در جمعه 23 تیر1385 ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط ......(:( کیبورد):)......
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:     تعداد بازديدهای کل:

This Template designed by ParsTheme , Copyright © 2006 all rights reserved